ضمن عرض سلام و درود به خدمت قاطبه اهالی محترم به عرض میرسانیم که ما کلاً از این کار سیاسی خسته و مأیوس شدیم. یک روز از عمر شریفمان صرف این مقوله شد و فهمیدیم که فیالفور باید آنرا بگذاریم کنار و برویم سراغ امورات مهمه فرهنگی. اصلاً این کارهای سیاسی برای امثال خودمان لطف چندانی ندارد و عموماً این میدان نیاز به جهد و مجاهدتی دارد که از عهده جناب ما ساخته نیست. از طرف دیگر ممکن است و ظن یقین میرود که دوباره ما را بگیرند و ببرند همانجایی که قبلاً برده بودند و آدم عاقل از این قبیل دوری میجوید و راه صواب در پیش میگیرد.
عجالتاً چرخی زدیم در دور و اطراف این وبلاقهای متعدده و کثیره و دیدیم که عجب بازار گرمی دارد. خوشمان آمد از این قبیل امورات فرهنگی. شعر میگویند، داستان میسرایند، عکس میاندازند، نقش میزنند، تحلیلهای عجیب میکنند، فلسفه میبافند، از اجتماعیات و هنرهای متعدده میگویند، تاریخ تقسیر میکنند. اهل دموقراسی و مدرنیتهاند. متخصص همه گونه از امور فرهنگی هستند. خیلی خوشمان آمد.
ما که چیزی از اینها کم نداریم. ما اصلا از همون اول اهل امورات فرهنگی بودیم. دوستان ناباب ما را کشاندند به امور مبتذل سیاسی. ما اصلاً از همون اول مرد فرهنگ بودیم و تا آخر هم مرد فرهنگ میمانیم. اصلاً هم کسی را نمیدهیم تیرباران کنند. گفتمان میکنیم. از حقوق بشر مینویسیم. از علامه بولخس یک تفسیر مینویسیم. از حایتگر یک شعر مینویسیم. شعرهای غلط غولوط حافز را اصلاح میکنیم و اضافاتش را میاندازیم کنار. غلطهای هکیم فردوسی را از توی شاهنامهاش در میاریم و میاندازیم دور. تاریخ را اصلاح میکنیم. همهاش را از نو مینویسیم. برای این استادهای بیسواد پرونده میسازیم. مسخرشون میکنیم. سقراط را میکنیم سقرات. اصلاً میکنیم صوغرات. برای اماکن باستانی و قدیمه دل میسوزانیم. براشون اشک میریزیم. یک عینک با بندک میخریم. زلفمان را میاندازیم پس گردنمان. ریش بزی میگذاریم.
البته یواشکی در گوشتان بگویم که آن پنجه بوکس را هم دور نمیاندازیم. میگذاریم گوشه جیبیمان از برای روز مبادا. چون فیالحال یک عدهای زباننفهم هستند که اصلاً و ابداً معنای دموقراسی و حقوق بشر و گفتمان را ادراک نمیفرمایند و از اوجب واجبات است که بجای گفتمان، آنها را پنجه بوکس مال کرد. شاعر هم در این قبیل امورات خیلی مهمه فرموده است: «شب بود، کلاغ قارقار میکرد، غورباقه غورغور میکرد، صبح نمیآمد. وای دلم چقدر تنگه بیوفا، ای جیگر سبز و آبی من!»
1 نظر:
میدانستم اهل سیاست نخواهی شد. چه بهتر که خود نیز باین نتیجه رسیدی. دیمقراسی از همه بهتر است.
ارسال يک نظر